الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
563
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
گرفتند و يزيد بن انس سردار عراقيان به كشتن آنها فرمود اما خود بيمار بود سخت و تا آخر روز در گذشت و ياران وى او را به خاك سپردند اما خويشتن را باختند و براى مردن سردارشان دلشكسته شدند و او ورقاء بن عازب اسدى را خليفهء خويش كرده بود و هم او بر وى نماز گزاشت آنگاه با همراهان خود گفت : رأى شما چيست به من خبر رسيد كه ابن زياد با هشتاد هزار مرد روى به جانب ما دارد و من هم مانند يكى از شمايم و رأى من اين است كه با اين حال توانايى مقابلت با شاميان نداريم كه يزيد در گذشته است و گروهى از ياران ما بپراكندهاند و اگر اكنون بازگرديم گويند چون سردار ما بمرده است بازگشتهايم و باز هيبت ما در دل آنها بماند و اگر با آنان به مقاتلت شويم خويش را به خطر افكندهايم و اگر ما را امروز بشكنند شكستى كه ديروز بر آنها آورديم بىاثر ماند ؟ گفتند : نيكو رأيى است و بازگشتند و چون خبر به مختار و اهل كوفه رسيد خبرهاى بىاصل در ذهنها افتاد و گفتند : يزيد كشته شد و شاميان لشكر ما را شكستند و مردن او را به بيمارى باور نكردند و گفتند : مختار شكست خود را پوشيده مىدارد . ( 1 ) پس مختار ابراهيم اشتر را با هفت هزار مرد بفرستاد و گفت : چون با سپاه يزيد بن انس بازخوردى امير همه آنها تو باش و ايشان را بازگردان و با سپاه ابن زياد به رزم پرداز . پس ابراهيم در حمّام اعين اردو زد و سپاه را بساخت و روانه شد و چون او برفت بزرگان و مهتران كوفه نزد شبث بن ربعى رفتند و گفتند : مختار به غير رضاى ما خويش را امير ما كرده است و بستگان ما را از غير عرب بر گرد خويش فراهم كرده و آنان را اسب و استر داده و مال و غنائم ما را به آنها بخشيده است و شبث پيرمرد آنان بوده هم درك زمان جاهليت كرده بود و هم درك اسلام . گفت : بگذاريد من وى را ببينم و از اين باب سخن كنم پس نزد مختار رفت و هر چه را ناپسنديده بودند از كارهاى او ياد كرد و هر چه شبث مىگفت مختار پاسخ مىداد كه آنها را راضى مىكنم و آنچه دوست دارند انجام مىدهم تا سخن به بستگان قبائل و غير عرب رسيد كه چرا در مال و غنيمت شريكند ؟ مختار گفت : اگر من غير عرب را از خود دور كنم و مال و غنيمت را مخصوص شما گردانم آيا با بنى اميّه و ابن زبير جنگ مىكنيد و عهد و پيمان مىبنديد و خدا را گواه مىگيريد و سوگند مىسپاريد تا من مطمئن گردم ؟ ( 2 ) شبث گفت : در اين باب مرا مهلت ده تا نزد اصحاب خويش بازگردم و اين مطالب در ميان نهيم و برنگشت و رأى همه آنان بر قتال مختار قرار گرفت پس شبث بن ربعى و محمد بن اشعث و عبد الرحمن بن سعيد بن قيس و شمر نزد كعب بن ابى كعب خثعمى رفتند و در اين